امروز میخوام داستانی واقعی و براتون تعریف کنم که هر روز برای عده زیادی اتفاق می افته و امکان داره که برای شما هم روزی اتفاق بیافته . داستان با یک کتاب ، مقاله و یا یک همایش درباره موفقیت شروع میشه ، شخصیت داستان ما بعد از خوندن یا شنیدن مطالب اون نوشته ویا سمینار تصمیم می گیره که زندگیش رو عوض کنه و یه زندگی هدفمند و دارای برنامه ریزی داشته باشه . بعد از اون کتاب یا همایش شروع میکنه به نوشتن اهدافش و زمان بندی برای رسید به اونها ؛ یه مدت تلاش میکنه و تفکر و نگرش مثبت هم داره ولی .... ولی بعد از یک مدت و گذشتن زمان بندی اهداف و نرسیدن به موقع به اونها ، دوباره به حالت قبلی بر میگرده ، باز هم همون روال قبلی رو پیش میگیره و کم کم انگیزه رسیدن به اهدافشو از دست میده و بعد از مدتی هم حتی ممکنه خود اهداف رو هم فراموش کنه . این مسئله ایست که خود من هم تجربه کردم و بارها توی اطرافیانم دیدم ... ولی چرا چنین مسئله ای پیش میاد ؟ و چطور میشه جلوی اون رو گرفت ؟ اینجا باید به فرایند رسیدن به هدف توجه کنیم ، ما زمانی به اهدافمون میرسیم که : 1- بدونیم که به چه چیزی میخواهیم برسیم ( هدف و مقصد ) 2- بدونیم چطور باید به اون هدف رسید ( شناخت مسیر ) 3- شور و شوق رسیدن به هدف رو داشته باشیم ( سوخت لازم برای طی کردن مسیر ) حالا اگر هر کدوم از این موارد رو نداشته باشیم این فرایند ناقص میشه و مسلما به هدف نمیرسیم . اکثر کتابها و سمینار ها این عوامل رو به ما نشون میدن ولی مهم حفظ کردن اونها تا رسین به هدف هستش . باید توی کل مسیری که تا هدف داریم این سه عامل رو داشته باشیم ، یعنی هدفمون رو بشناسیم ، مسیر رو بشناسیم و سوخت لازم رو برای رسیدن به هدف داشته باشیم . حتما توی مطالب بعدی بطور جزئی روی هر کدوم از موارد بحث میکنیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 23:42 توسط حامد |