کسی که چرایی در زندگی دارد ٬ با هر چگونه ای خواهد ساخت . نیچه
+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 15:7 توسط حامد |
داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند؟ پنهان خوريد باده! كه تعزير مي كنند عيب جوان و سرزنش پير مي كنند باطل در اين خيال كه اكسير مي كنند مشكل حكايتي ست -كه تقرير مي كنند تا خود درون پرده چه تدبير مي كنند اين سالكان نگر كه چه با پير مي كنند! خوبان در اين معامله تقصير مي كنند قومي دگر حواله به تقدير مي كنند كاين كارخانه اي ست كه تغيير مي كنند چون نيك بنگري، همه تزوير مي كنند
ناموس عشق و رونق عشاق مي برند
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز
گويند «رمز عشق مگوييد و مشنويد»
ما از برون در شده مغرورِ صد فريب
تشويشِ وقت پير مغان مي دهند باز
صد ملكِ دل به نيم نظر مي توان خريد
قومي به جد و جهد نهادند وصل دوست
في الجمله اعتماد مكن بر ثباتِ دهر
مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 23:3 توسط حامد |
الکی الکی سال ۲۰۰۷ هم تموم شد .....
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 14:23 توسط حامد |
...بخشي از كتاب دل آدمي و گرايشش به خير و شر ، نوشته اريك فروم ، درباره شرايط پرورش عشق به زندگي : ... عشق به زندگي، بيشتر در جامعه اي پرورش مي يابد كه در آن سه عامل امنيت و عدالت و آزادي برقرار باشند. امنيت به مفهوم مورد تهديد قرار نگرفتن شرايط اساسي مادي براي يك زندگي آبرومندانه است . تا زماني كه بيشترين نيروي آدمي صرف دفاع از حيات خويش در برابر حملات و يا رفع گرسنگي شود ، جبرا ً عشق به زندگي كاهش و عشق به مرگ افزايش مي يابد. عدالت به اين مفهوم كه هيچكس هدف مقاصد ديگري واقع نشود . اگر همه دقيقا ً به يك اندازه از چيزي برخوردار نباشند ، اين به مفهوم بيعدالتي نيست ؛ بيعدالتي وضعيتي اجتماعي است كه در آن طبقه اي ، ضمن استثمار طبقه ديگر ، شرايطي را به وي تحميل ميكند كه شكوفايي حيات غني و ارزشمند را نا ميسر ميسازد و در نهايت بيعدالتي وضعيتي اجتماعي است كه در آن آدمي في نفسه هدف نيست بلكه وسيله اي براي اهداف آدمي ديگر است . و آزادي ؛ آزادي از قيود و موانع سياسي شرط كافي نيست ، براي پرورش عشق به زندگي ، بايد آزادي براي آفرينندگي و سازندگي ، و آزادي براي به شگفت آمدن و خطر كردن وجود داشته باشد . و آزادي به ايمن معناست كه هر كس بتواند در جامعه عضوي فعال و مسئول باشد . نكته آخر اهميت خاصي دارد ؛ حتي در جامعه اي كه امنيت و عدالت برقرار است ، چنانچه فعاليت نفس خلاق فرد مورد توجه قرار نگيرد چه بسا عشق به زندگي حاصل نشود . كافي نيست كه آدميان برده نباشند و بايد بتوانند عضوي فعال و مسئول و خلاق باشند . پ : داشتم با جامعه خودمون مقايسه ميكردم ، همينه كه عشق به زندگي داره موج ميزنه اطرافمون .....
+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 21:51 توسط حامد |