توي مطلب قبلي گفتيم كه براي رسيدن به خواسته ها ، سه فا كتور بايد وجود داشته باشند . 1- داشتن هدف 2- پيدا كردن راه و اقدام 3- داشتن انرژي و سوخت .
درباره مورد اول صحبت كرديم . حالا ميرسيم به مورد دوم ؛ يعني پيدا كردن مسير و قدم گذاشتن توي مسير موفقيت .
زماني كه ما اهدافمون رو مشخص كرديم و با فاكتور هاي SMART مطابقت داديم نوبت به دست به كار شدن ميرسه . اين مرحله مهمترين و اساسي ترين مرحله رسيدن به موفقيت ٍ .
براي اينكه راه رسيدن به هدفمون رو پيدا كنيم بهترين روش اينه كه از افراد موفقي كه به هدفي مثل هدف ما رسيده اند الگو برداري كنيم و از روش هاي اونها مدل سازي كنيم تا با صرف زمان كمتري نسبت به اونها به نتايج مورد نظرمون برسيم . در زمان فعلي اگر بواهيم خودمون همه راهها رو امتحان كنيم و اصطلاحا از روش آزمون و خطا استفاده كنيم ، مسلما زمان بسيار زيادي رو از دست ميديم، در حالي كه زمان با ارزشترين سرمايه ماست و البته غير قابل بازگشت ٍ ، و اين نكته است كه باعث اهميت مدل سازي ميشه .
براي مدل سازي از افراد موفق بايد ابتدا افكار و عقايد اونها رو مدل سازي كنيم و بعد اعمالشون رو . بايد ببينيم چطور فكر ميكردند و چطور در مقابل مسائل از نظر ذهني آمادگي داشتند .
در مرحله بعدي بايد اعمال اونها رو مدل سازي كنيم ، اين مرحله ساده تر از مرحله قبل ٍ چون افكار و عقايد روي اعمال تاثير مي گذارند و وقتي افكار افراد موفق رو مدل سازي كرديم روي اعمالمون هم تاثير خواهد گذاشت .
مرحله بعدي اينه كه نتايج و دستاوردهامون رو بررسي كنيم و اگر با خواسته هامون مطابقت نداشت ، روش هامون رو تغيير بديم و از راه ديگري وارد بشيم ؛ البته توي اين مرحله داشتن انعطاف پذيري خيلي مهمه ، ما بايد از نظر ذهني كاملا انعطاف داشته باشيم و نبايد به يك سري از افكار و عقايد بچسبيم ، داشتن انعطاف ضذيري ميتونه مهمترين عامل موفقيت باشه ، چون اكثر افرادي كه انعطاف پذيري ندارند در برابر مشكلات و موانع ميشكنند و ضربه هاي شديدي رو متحمل ميشن . البته داشتن انعطاف به اين معني نيست كه با كوچكترين مسئله اي تمامي عقايدمون رو زير سوال ببريم و دائما در حال تغيير عقيده باشيم .
توي مرحله دوم بايد اين رو در نظر بگيريم كه مهمترين كار ، دست به كار شدنه ، تا وقتي كه دست به كار نشديم و قدم اول رو برنداشتيم ، هيچ كاري از پيش نخواهد رفت .
پس شمائي كه اهدافتون رو مشخص كرديد ، همين الان دست به كا بشيد و يه كاري در جهت رسيدن به هدفتون انجام بديد ، هر قدر هم كه اون كار كوچيك باشه .
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 16:42 توسط حامد |
یه سوالی چند وقته ذهن منو به خودش مشغول کرده . به نظر شما راز یک زندگی سعادتمند چیه ؟
جمله زیر رو کامل کنید و تو بخش نظرات بنویسید ٬ حتما جوابهای جالب رو تو وبلاگ میزارم .
- راز یک زندگی سعادتمند ....
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 22:41 توسط حامد |
" تاريكترين لحظه شب ، لحظه قبل از طلوع آفتاب است ." پ.ن : قبول و اجراي اين جملات خيلي سخته !!!
تا حالا توجه كرديد كه اغلب افراد درست يك قدمي موفقيت ، دست از تلاش برميدارند و درست زماني كه يكم تلاش بيشتر باعث موفقيت ميشه ، كم ميارن و ديگه تلاشي نميكنند . پس بهتره هر وقت كه فكر كرديد كه ديگه موفق نميشيد ، يه قدم ديگه برداريد . اين رو يادتون باشه زماني كه فكر ميكنيد ديگه راهي وجود نداره ، يه راه ديگه هم هست .
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 22:41 توسط حامد |
در سال 1933 فروید با انتشار کتاب " خود " و " نهاد " ، سه سازه بنیادی به نامهای نهاد ، خود و فراخود ،را در تشریح شخصیت مطرح نمود . نهاد خود فراخود
نهاد منشاء همه سائقهای (Drives) غریزی است که میل جنسی و پرخاشگری غرایز دوگانه اصلی آن را تشکیل میدهند. نهاد بر اساس اصل لذت عمل میکند که بوسیله آن تنش وارد بر انسان را به حداقل و لذت را به حداکثر میرساند.
کودک در هنگام تولد تنها با " خود " متولد میشود و به همین دلیل فاقد توانایی تعدیل و تعویق خواسته هایش است و در پی ارضای سریع آنهاست.
نهاد مخزن غرایز بی سازمان در فرد است و هنوز با حقایق و واقعیات خارج هماهنگ نشده است. نهاد هنگام عدم دسترسی به ارضای نیازهایش به فرایند های ذهنی- درونی مانند توهم روی می آورد تا خواسته اش را بدست آورد.
چون نهاد فقط در پی ارضای نیاز های غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند به ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی پیروی نمیکند .
بی قراری ، عدم تعقل ، خود خواهی ، لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه در سراسر عمر از صفات بارز نهاد هستند.
به اعتقاد فروید نهاد واقعیت روانی حقیقی است ، نهاد زیر بنای شخصیت هر فرد را تشکیل میدهد.
در نتیجه تاثیر دنیای خارج روی سائق ها ، " خود " از نهاد سرچشمه گرفته و رشد میکند و مهار یا تعدیل نهاد را بر عهده میگیرد . خود عامل اجرایی و بخش سازندهء شخصیت است و به عنوان میانجی بین نهاد و واقعیت عمل میکند. خود بر اثر فشار واقعیت خارجی قادر به متناسب کردن نیروهای نهاد ، و جانشینی اصل واقعیت به جای اصل لذت ، میشود . اما این به معنی از صرفنظر از لذت طلبی نیست ، بلکه خود از طریق فرایندهای ثانوی تفکر ، نهاد را برای ارضای نیازهایش تا جایی که با واقعیت سازگاری داشته باشد ، حمایت میکند . فرایند ثانوی تفکر یا شیوه حل مساله ، رسیدن به واقعیت از راه طرح ریزی عملی و مبتنی بر منطق ، تشخیص موقعیت زمانی و تفاوت بین واقعیت و غیر واقعیت میباشد . خود از این طریق میتواند ارضای نیازهای نهاد را بر اساس زمان ، مکان و پذیرش احتماعی به تاخیر اندازد و برای اهداف بلند مدت و ارضای آنها برنامه ریزی کند.
یکی از کارکرد های اصلی خود ف حفاظت روان از خطرات درونی و تهدید هایی که از جانب نهاد به منظور راه یابی تکانه های متعارض و غیر قابل قبول به هشیاری ، اعمال می شود . به اعتقاد فروید تفاوت میان سلامت روانی و بیماری از چگونگی عملکرد خود در همین زمینه ناشی میشود. اگر چه محتوای خود به طور وسیع ، هشیارانه است اما نمیتوان به تمام جنبه های آن آگاهی یافت ، به عنوان مثال ساز و کارهای دفاعی مثل سرکوبی در قلمروی ناهشیار خود قرار دارند.
این بخش از شخصیت معمولا در سنین پنج تا شش سالگی شکل میگیرد و بیش از هر چیز در بر گیرنده قاعده های رفتاری وضع شده از سوی والدین است . فرا خود بخش اخلاقی ، اجتماعی و قضایی شخصیت است و بیشتر نشاندهنده شخصیت آرمانی فرد است تا شخصیت واقعی او فرا خود از " خود " و بوسیله درون سازی یا جذب معیارهای اخلاقی والدین یا همانند سازی با آنها و سایر افراد مهم در زندگی کودک بوجود میآید و جایگزین کنترل والدین شده و به عنوان یک داور اخلاقی اجتماعی ، کنترل روانی شخص را به عهده میگیرد.
هدف فراخود بازداری همه خواسته های لذت جویانه نهاد است .
+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 19:13 توسط حامد |