افراد جامعه و خانواده بنا به شناختی که از یکدیگر دارند رفتارهایی را در دیگران پیشگویی می کنند و انتظاراتی از آنها دارند. ------------------------------------------------------ پ . ن : این پست توسط نگار عزیز نوشته شده بود ٬ ولی به خاطر اینکه فونت ها مشکل داشتن من دوباره ایجادش کردم .
آقای «الف» در چنین شرایطی عصبانی می شود.خانم «ب» در چنین موقعیتی این گونه رفتار می کند. آقای «ب» با این پیشنهاد موافقت خواهد کرد.
این همه پیش بینی رفتار دیگران، نشان دهنده ی انتظارات ما از آنهاست. توقعات ما از افراد خانواده نسبت به دیگر افراد بیشتر است و به سختی می توانیم رفتارهای منفی آنها را نادیده بگیریم.
انتظارات مثبت : توقع زیاد از دیگران باعث می شود احساس شکست کنیم و تصور ما این است که مطابق میل ما عمل نشده است.
انتظارات منفی : گاه داشتن انتظارات منفی باعث واکنش معکوس فیزیولوژیک آنهاست.
وقتی به کسی می گویید: «تو نمی توانی این کار را انجام دهی»، او می گوید: «اوه چرا می توانم.» در واقع شما باعث می شوید تا برای انجام آن کار برانگیخته شود. ولی بیشتر اوقات این خطر وجود دارد که فرد شنونده ی پیام، احساس ناامنی کند و اشتباهات خود را تاییدی برای پیشگویی دیگران بداند.انتظارات مثبت و منفی، شما را تحت تاثیر قرار می دهند، نمی توانی خودت باشی، احساس راحتی نمیکنی، رفتارت طبیعی نیست و در نتیجه، ارتباط شما با دیگران تحت تاثیر قرار می گیرد و باعث آزارتان می شود.اگر این گونه انتظارات باعث آزار شما نمی شوند قبول کرده اید که اطرافیان هنوز به قدر کافی شما را نشناخته اند یا هنوز به رفتار شما عادت نکرده اند.اما اگر نمی توانید این انتظارات را نادیده بگیرید به این شکل عمل کنید:در مرحله ی اول شناخت بیشتری نسبت به انتظارات و توقعات اطرافیان پیدا کنید. معمولاً افرادی که در جایگاه بالاتر از شما قرار گرفته اند انتظاراتی نیز از شما دارند. شاید انتظار دارند مانند آنها عمل کنید. یا هرگز مثل آنها عمل نکنید. آنها خودشان را در شما می بینند و می خواهند دوباره از طریق شما زندگی کنند، آنچه را که موفق به انجام آن نشده اند انجام دهند و اشتباهات را جبران کنند. در مرحله بعد با آنها صحبت کنید و بگویید چه احساس ناخوشایندی دارید. در مورد تاثیر انتظارات آنها در زندگیتان صحبت کنید. اگراین کار را انجام ندهید هرگز متوجه اشتباه خود نمی شوند.به آنها اجازه دهید خود واقعی شما را بشناسند. با انتظارات آنها سازش نکنید. تصمیم بگیرید فرد متفاوتی باشید. خودتان باشید. آنچه را صحیح می دانید انجام دهید. با آنها با احترام صحبت کنید و آنها را به دنیای خودتان وارد کنید.
به خود واقعی دیگران احترام بگذارید تا آنها هم خود واقعی شما را بشناسند و به شما احترام بگذارند. درک خود واقعی افراد، باعث تعادل انتظارات و توقعات ما از آنهاست.
+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 23:58 توسط حامد |
" ديگه كنترل اوضاع از دستم خارج شده. " "ديگه روي بچههام كنترل ندارم. " " كارهاي زيادي روي سرم ريخته كه قادر به انجامشون نيستم. " و ... اينها جملاتي هستند كه هر روز از زبان افراد مختلف ميشنويم، اما چرا و چه زماني حالتي پيش مياد كه كنترل اوضاع از دستمون خارج ميشه ؟ مسائل اطراف ما به دو وسته عمده تقسيم ميشوند ، دسته اول مسائلي هستند كه درباره آنها نگراني داريم و مراقب تغييرات آنها هستيم و دسته دوم مسائلي هستند كه هيچ نگراني درباره آنها نداريم . بحث ما درباره مسائلي است كه درباره آنها نگراني داريم و در حلقه نگراني ما قرار دارند . مسائل داخل حلقه نگراني به دو وسته تقسيم ميشوند؛ گروه اول مسائلي هستند كه روي آنها نفوذ داريم و ميتوانيم دربارهشان كاري انجام دهيم و روي آنها تاثير بگذاريم و دسته دوم مسائلي هستند كه نفوذ و كنترلي روي آنها نداريم . بطور مثال مسائل مربوط به تيم ورزشي مورد علاقه ما در دايره نگراني ما قرار دارند ولي روي آنها نفوذ و كنترلي نداريم پس در حلقه نفوذ ما قرار ندارند. مسلما ً وقتي انرژي و زمان خود را برروي مسائل خارج از دايره نفوذمان متمركز كنيم به هيچ نميرسيم و احساس ميكنيم كه تلاشهاي ما بيهوده هستند. با صرف نيرو وزمان روي مسائل داخل حلقه نفوذ ميتوانيم حلقه نفوذمان را گسترش دهيم و به اندازه حلقه نگراني برسانيم يعني روي تمامي مسائلي كه دربارهشان نگراني داريم، نفوذ داشته باشيم و حتي از اين هم فراتر برويم و حلقه نفوذمان بزرگتر از حلقه نگرانيمان شود. واما بلعكس با صرف نيرو و زمان روي مسائل خارج از حلقه نفوذمان باعث كوچكتر شدن حلقه نفوذمان ميشويم تا جائي كه ديگر روي كوچكترين و خصوصيترين مسائل زندگيمان نيز كنترلي نخواهيم داشت . پ.ن : ببخشيد كه دير آپ كردم .... 
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 23:34 توسط حامد |
توي مطلب قبلي گفتيم كه براي رسيدن به خواسته ها ، سه فا كتور بايد وجود داشته باشند . 1- داشتن هدف 2- پيدا كردن راه و اقدام 3- داشتن انرژي و سوخت .
درباره مورد اول صحبت كرديم . حالا ميرسيم به مورد دوم ؛ يعني پيدا كردن مسير و قدم گذاشتن توي مسير موفقيت .
زماني كه ما اهدافمون رو مشخص كرديم و با فاكتور هاي SMART مطابقت داديم نوبت به دست به كار شدن ميرسه . اين مرحله مهمترين و اساسي ترين مرحله رسيدن به موفقيت ٍ .
براي اينكه راه رسيدن به هدفمون رو پيدا كنيم بهترين روش اينه كه از افراد موفقي كه به هدفي مثل هدف ما رسيده اند الگو برداري كنيم و از روش هاي اونها مدل سازي كنيم تا با صرف زمان كمتري نسبت به اونها به نتايج مورد نظرمون برسيم . در زمان فعلي اگر بواهيم خودمون همه راهها رو امتحان كنيم و اصطلاحا از روش آزمون و خطا استفاده كنيم ، مسلما زمان بسيار زيادي رو از دست ميديم، در حالي كه زمان با ارزشترين سرمايه ماست و البته غير قابل بازگشت ٍ ، و اين نكته است كه باعث اهميت مدل سازي ميشه .
براي مدل سازي از افراد موفق بايد ابتدا افكار و عقايد اونها رو مدل سازي كنيم و بعد اعمالشون رو . بايد ببينيم چطور فكر ميكردند و چطور در مقابل مسائل از نظر ذهني آمادگي داشتند .
در مرحله بعدي بايد اعمال اونها رو مدل سازي كنيم ، اين مرحله ساده تر از مرحله قبل ٍ چون افكار و عقايد روي اعمال تاثير مي گذارند و وقتي افكار افراد موفق رو مدل سازي كرديم روي اعمالمون هم تاثير خواهد گذاشت .
مرحله بعدي اينه كه نتايج و دستاوردهامون رو بررسي كنيم و اگر با خواسته هامون مطابقت نداشت ، روش هامون رو تغيير بديم و از راه ديگري وارد بشيم ؛ البته توي اين مرحله داشتن انعطاف پذيري خيلي مهمه ، ما بايد از نظر ذهني كاملا انعطاف داشته باشيم و نبايد به يك سري از افكار و عقايد بچسبيم ، داشتن انعطاف ضذيري ميتونه مهمترين عامل موفقيت باشه ، چون اكثر افرادي كه انعطاف پذيري ندارند در برابر مشكلات و موانع ميشكنند و ضربه هاي شديدي رو متحمل ميشن . البته داشتن انعطاف به اين معني نيست كه با كوچكترين مسئله اي تمامي عقايدمون رو زير سوال ببريم و دائما در حال تغيير عقيده باشيم .
توي مرحله دوم بايد اين رو در نظر بگيريم كه مهمترين كار ، دست به كار شدنه ، تا وقتي كه دست به كار نشديم و قدم اول رو برنداشتيم ، هيچ كاري از پيش نخواهد رفت .
پس شمائي كه اهدافتون رو مشخص كرديد ، همين الان دست به كا بشيد و يه كاري در جهت رسيدن به هدفتون انجام بديد ، هر قدر هم كه اون كار كوچيك باشه .
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 16:42 توسط حامد |
تو اين مطلب ميخوام درباره موضوعي صحبت كنم كه واقعا منو اذيت ميكنه و ميشه گفت تقريبا همه بهش دچارند ، من اسمشو گذاشتم معضل انگشت اشاره !!! حالا چي هست اين معضل انگشت اشاره ؟؟!! به جملات زير دقت كنيد : - اي بابا اگه من هم بابام پولدار بود الان وضعيت خيلي بهتر از اين بود . - اگه فلاني اون کارو با من نميكرد الان من موقعيت بهتري داشتم . - اگه به حرف فلاني گوش نميكردم الان تو اين وضعيت گير نيمكردم . - اگه .... و صدها نمونه ديگه كه هر روز ميشنويم . اينه همون معضل بزرگ ، يعني قبول نكردن مسئوليت كارها و وضعيت خودمون ، و گرفتن انگشت اشاره به طرف افراد ديگه و به طرف اوضاع و شرايط . مسلما خيلي راحته كه با مقصر جلوه دادن اوضاع و شرايط و ديگران ، خودمون رو از مهلكه نجات بديم و همه تقصير ها و مسئوليت ها رو به گردن اونها بندازيم . كسي كه درست و حسابي تو دانشگاه درس نخونده و با معدل پايين فارغ التحصيل شده و نميتونه كار پيدا كنه ، انگشت اشارشو ميگيره به طرف وضعيت اداري و ميگه اگه پارتي نداشته باشي نميتوني كار پيدا كني ؛ يا كسي كه با بي توجهي و بدون تحقيق كافي با شخصي ازدواج كرده ، تا به مشكلي بر ميخوره انگشت اشاره شو ميگيره طرف پدر و مادر و ديگران كه اونها باعث اين ازدواج شدن . و نمونه هاي خيلي زيادي كه هر روز ميبينيم و ميشنويم . البته من تاثير اوضاع و شرايط رو انكار نميكنم ولي مقدار تاثيرشون خيلي كمتر از اراده و خواست خود انسانه ، و به نظر من كسائي كه انگشت اشاره شون رو به طرف ديگران و شرايط ميگيرند دانسته يا ندانسته فقط ميخوان از زير بار قبول مسئوليت شرايط فعليشون شونه خالي كنند . و بگن كه وضعيت فعلي من هيچ ربطي به من نداره و به ديگران و كشور و ... ربط داره و در نهايت هم ميگن تقدير و سرنوشت من اين بوده . البته گرفتن انگشت اشاره به طرف خودمون شايد يكم سخت باشه ولي مطمئنا ً توي طولاني مدت باعث ميشه كه كنترل اوضاع و شرايط رو به عهده بگيريم و احساس آرامش بيشتري كنيم .
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 23:16 توسط حامد |
توي مطلب قبلي گفتيم كه براي رسيدن به اهداف بايد سه مورد وجود داشته باشه .
مرحله اول براي رسيدن به اهداف اينه كه بدونيم چي ميخوايم و به كجا ميخوايم بريم .
فرض كنيد الان يه چراغ جادو ژيدا كنيد و بعد از اينكه غول چراغ اومد بيرون ازتون بخواد كه سه تا آرزو كنيد ، ازش چي ميخوايد ؟ ( البته نميتونيد آرزو كنيد كه مثلا 100 تا چراغ جادو داشته باشيد !!! )
.
.
.
خوب ... چي شد ؟ چي خواستيد ؟ ماشين ، خونه ، پول ،كار شايد هم يه زندگي راحت . اينهايي كه خواستيد همون آرزوهاتون هستند كه درونا ً دوست داريد بهشون برسيد و اونها رو داشته باشيد . البته بايد خيلي بيشتر فكر كنيد كه چي ميخوايد ؛ شايد روزها ، هفته ها و يا حتي ماهها وقت لازم باشه تا بتونيد اهداف واقعي زندگيتون رو بشناسيد .
البته اهداف بايد چند ويژگي داشته باشند ، اهداف بايد SMART باشند . اين به معني چيه ؟
S : اهداف بايد مشخص ( Specific ) باشند و مبهم و كلي نباشند . مثلا يه ماشين يه ماشين خوب ميخوام اشتباهه .
M : قابل اندازه گيري ( Measurable ) باشند . مثلا خيلي پول ميخوام اشتباهه .
A : دست يافتني ( Achivable ) باشند . مثلا يه خارجي نميتونه رئيس جمهور ايران بشه .
R : واقعي ( Realistic ) باشند . مثلا ميخوام بال در بيارم اشتباهه .
T : زمانبندي شده ( Timly ) و به موقع باشند يعني زمان رسيدن به هدف رو مشخص كنيم .
بايد تمامي خواسته هاتون رو بررسي كنيد و ويژگي هاي زير رو توي اونها ايجاد كنيد ، شايد بعضي ها رو حذف كنيد يا تغييرشون بديد يا حتي شايد چيز هاي جديدي به ذهنتون رسيد .
منتظر مرحله بعدي باشيد ...
+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 22:3 توسط حامد |
امروز میخوام داستانی واقعی و براتون تعریف کنم که هر روز برای عده زیادی اتفاق می افته و امکان داره که برای شما هم روزی اتفاق بیافته . داستان با یک کتاب ، مقاله و یا یک همایش درباره موفقیت شروع میشه ، شخصیت داستان ما بعد از خوندن یا شنیدن مطالب اون نوشته ویا سمینار تصمیم می گیره که زندگیش رو عوض کنه و یه زندگی هدفمند و دارای برنامه ریزی داشته باشه . بعد از اون کتاب یا همایش شروع میکنه به نوشتن اهدافش و زمان بندی برای رسید به اونها ؛ یه مدت تلاش میکنه و تفکر و نگرش مثبت هم داره ولی .... ولی بعد از یک مدت و گذشتن زمان بندی اهداف و نرسیدن به موقع به اونها ، دوباره به حالت قبلی بر میگرده ، باز هم همون روال قبلی رو پیش میگیره و کم کم انگیزه رسیدن به اهدافشو از دست میده و بعد از مدتی هم حتی ممکنه خود اهداف رو هم فراموش کنه . این مسئله ایست که خود من هم تجربه کردم و بارها توی اطرافیانم دیدم ... ولی چرا چنین مسئله ای پیش میاد ؟ و چطور میشه جلوی اون رو گرفت ؟ اینجا باید به فرایند رسیدن به هدف توجه کنیم ، ما زمانی به اهدافمون میرسیم که : 1- بدونیم که به چه چیزی میخواهیم برسیم ( هدف و مقصد ) 2- بدونیم چطور باید به اون هدف رسید ( شناخت مسیر ) 3- شور و شوق رسیدن به هدف رو داشته باشیم ( سوخت لازم برای طی کردن مسیر ) حالا اگر هر کدوم از این موارد رو نداشته باشیم این فرایند ناقص میشه و مسلما به هدف نمیرسیم . اکثر کتابها و سمینار ها این عوامل رو به ما نشون میدن ولی مهم حفظ کردن اونها تا رسین به هدف هستش . باید توی کل مسیری که تا هدف داریم این سه عامل رو داشته باشیم ، یعنی هدفمون رو بشناسیم ، مسیر رو بشناسیم و سوخت لازم رو برای رسیدن به هدف داشته باشیم . حتما توی مطالب بعدی بطور جزئی روی هر کدوم از موارد بحث میکنیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 23:42 توسط حامد |
اگر باید انجامش بدی خوب انجامش بده !!
- ۵ قاعده کلیدی موفقیت تضمینی در تمام صحنه های زندگی :
- قاعده اول : اگر به این نتیجه رسیده ایم که کاری باید انجام شود پس بدون هیچ بهانه جوئی و معطلی و با جدیت کمر همت ببندیم که آن کار انجام شود .
- قاعده دوم : کاری که باید انجام شود را همین الان انجام دهیم .
- قاعده سوم : مهم نیست که از کاری که باید انجام شود خوشمان بیاید یا نه ! چون باید انجام شود پس در هر حالت و روحیه ای که باشیم با جدیت و سرسختی و یکدندگی تمام کار را انجام میدهیم.
- قاعده چهارم : وقتی کار انجام شد آرام نمیگیریم و به این می اندیشیم که کار بعدی که حتما ً باید انجام شود کدام است.
- قاعده پنجم : سراغ قاعده اول میرویم !
آنتونی رابینز
+ نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13:33 توسط حامد |
- قانون کنترل - قانون مسئولیت - قانون پاداش - قانون خدمت - قانون تاثیر تلاش پ : این بلاگفا خیلی داره آزارم میده
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .
عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .
هیچ راه میانبری وجود ندارد .
+ نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385ساعت 12:10 توسط حامد |
گام دوم : طلب انسانی فردا به دستاوردی میرسد که امروز رویائی در سر داشته باشد. تا زمانی که طالب رسیدن به کمال نباشی نمیتوانی حتی قدم در این راه بگذاری . "خداوند زندگی قومی را تغییر نمیدهد مگر خود آن قوم زندگی خود را تغییر دهند." طلب در 3 چیز خلاصه میشود : استراتژی - هدف - برنامه استراتژی در زندگی : هر انسان آگاهی باید در زندگی استراتژی داشته باشد و بر طبق آن عمل کند . و چه زیباست که استراتژی یک انسان در زندگی این باشد که : " میخواهم از مواهب الهی استفاده کنم تا از زندگی لذت ببرم. " هدف : اگر هدفی وجود نداشته باشد مسیری نیز وجود نخواهد داشت. و در ضمن باید از مسیر لذت برد نه از رسیدن به هدف . هدف داشتن به تنهایی فایده ای ندارد و باید هدف گرا بود ، یعنی گرایش به هدف و رسیدن به آن داشت. برنامه : برای رسیدن به اهداف باید برنامه داشت ، و باید بدانید که اگر در برنامه ریزی اشتباه کنید مانند این است که برای شکست برنامه ریزی کرده اید. If you fail to plan , you plan to fail ............ البته این مطالب بسیار خلاصه و کنکوری بود ، امیدوارم خودتون برید به کلاسها و کاملا با این مباحث آشنا بشید . نظر یادتون نره !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 22:18 توسط حامد |
- قانون عادت - قانون جذب - قانون انتخاب - قانون تفکر مثبت - قانون تغییر
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .
شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .
+ نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385ساعت 22:9 توسط حامد |
سلام بازم تاخیر داشتم !!! در عوض یه مطلب عالی براتون آوردم. پنجشنبه گذشته برای بار چندم با دوستان رفتیم جلسه دکتر آزمندیان ، مدل جلسه عوض شده بود و واقعا جذاب و عالی بود . موضوع جلسه 12 گام به سوی کمال بود که من میخوام تو چند تا پست اونا رو براتون بگم و نظرات شما رو درباره اونا بدونم ، چون من با دوستام یه جلسه 8 نفره گذاشتیم و درباره این 12گام صحبت کردیم و خیلی عالی بود. البته من فقط خلاصه ای از این مطالب رو اینجا میارم و بهتون پیشنهاد میکنم حتما َ جلسه معارفه دکتر آزمندیان رو که روزهای پنجشنبه ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر تو تالار فجر روبروی دانشگاه صنعتی شریف ، خیابان آزادی برگزار میشه برید. 12 گام به سوی کمال گام اول : خود آگاهی ( خدا آگاهی و کائنات آگاهی ) باید بدانیم که اولین قدم به سوی موفقیت خودآگاهی و هشیاری است ، به قول مولانا : بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی انسان خودآگاه مانند انسان روزه داره یعنی هر لحظه خودآگاهی و هشیاری داره و حواسش هست که لغزش فکری نداشته باشه و هیچ فکر منفی به ذهنش خطور نکنه. انسان غافل همیشه از واژه " چرا " استفاده میکنه و دنبال مقصر میگرده ولی انسان هشیار از واژه " چگونه " استفاده میکنه و دنبال راه حل مسائل میگرده منتظر گامهای بعدی باشید و نظر یادتون نره
+ نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385ساعت 21:57 توسط حامد |
تو دوره جدید مطالب وبلاگ میخوام مبحث جدیدی رو آغاز کنم به نام " تکنولوژی فکر" تو این مبحث از آموزه های دکتر آزمندیان ، آنتونی رابینز و دیگر اساتید موفقیت استفاده میکنم. اولین مطلب رو به معرفی " تکنولوژی فکر " و تاریخچه پیدایش اون اختصاص میدیم. - در حال حاضر ما در آغاز هزاره سوم میلادی هستیم و بشر 20 قرن از تاریخ میلادی رو پشت سر گذاشته و درآغاز قرن 21 ما شاهد تحولات عظیم علمی هستیم . علوم کامپیوتر ، الکترونیک و بیولوژی به علوم و مباحث روز تبدیل شدن و در حال پیشرفت سریع و توقف ناپذیری هستن . کامپیوترها تمامی کارهای لازم را انجام میدن ، کنترل هواپیماها ، کشتی ها ، سفینه های فضایی و روبوت ها و تغریبا بدون دخالت ظاهری انسان تمامی این کارها انجام میشه و کامپیوتر ها به کلی در اختیار انسانها هستند و هرچه انسان بخواد انجام میدن. ولی قبل از آغاز قرن 21 انسان سوالی حیاتی و اساسی از خودش پرسید ، من که امروز توانسته ام اینگونه مقتدرانه در همه عرصه های علم و تکنولوژی حکومت کنم چرا برای " خودم " کاری انجام نداده ام ؟ در آستانه قرن جدید بشر دچار نابسامانی های فکری ، روحی و روانی شده و از این رو به مواد مخدر ، الکل و داروهای آرامبخش پناه آورده. آمار طلاقها ، خودکشی ها،بیماری های روحی و روانی و انواع ناهنجاری های اجتماعی انسان را به این سوال وا داشت که چرا اینگونه زندگی میکند ؟ پاسخ دادن به این سوال باعث شد تا بشر به این فکر برود که آیا میتواند ذهن خود را و "کامپیوتر وجود خود " را نیز مانند کامپیوترهای ساخت خود برنامه ریزی و برنامه نویسی کند و از حود انسان دیگری بسازد؟
+ نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 19:4 توسط حامد |
قــدرت تمـرکـــز (بخش اول ) فکر میکنم این مطلب را بارها شنیده باشید که به هر چیزی که توجه بیشتری کنید زندگیتان به آن سمت میرود یا اینکه دنیا بازتابی از حالات ذهنی شماست . من به این مطلب ایمان دارم و کاملا ً آنرا قبول دارم. من معتقدم اگر به مشکلات ، سختی ها و رنج های زندگی تمرکز و توجه کنیم قطعا ً فقط آنها را می بینیم و زیبایی های زندگی را نخواهیم دید و قطعا ً عکس این موضوع نیز صدق می کند . یعنی زمانی که شما به خوشبختی ها ( حتی کوچک ) ، زیبایی ها و نعماتی که خدا به شما داده توجه کنید آنها را می بینید و در این صورت است که از زندگی لذت خواهید برد. میدونم قبول این مطلب در اوایل یه کم سخته ولی من تمرینی رو که از آنتونی رابینز یاد گرفتم بهتون پیشنهاد می کنم . این تمرین را حتما ً همزمان با خوندن مطلب انجام بدید : همین الان به مدت پنج ثانیه به اطرافتون نگاه کنید و تمام اشیائی که دور وبرتون به رنگ قهوه ای هستند رو به خاطربسپارید ( پنج ثانیه از الان ) ........ خوب حالا چشماتون رو ببندید و با صدای بلند تمام چیزهایی که در اتاق به رنگ سبز هستن رو نام ببرید !!!! فکر میکنم گول خوردید!!!! مطمئنم وسایل سبز رنگ رو به خاطر نمیارید چون توجه شما به رنگ قهوه ای معطوف بوده ، حالا اشیاء آبی رو نام ببرید ، رنگ سفید ، رنگ قرمز . هیچ کدام رو به خاطر نمیارید ؟؟ بر هر چه تمرکز کنید همان را بدست می آورید . اما چگونه می توان کانون تمرکز ذهن را تعین کرد ؟ همه میگن مثبت فکر کن اما واقعا در بعضی موارد به مسائل مثبت فکر کردن غیر ممکن است . چرا ؟ بر اساس تحقیقات انجام شده ، دانشمندان موفقیت به این نتیجه رسیده اند که در هر لحظه ذهن انسان به مسائلی توجه میکنه که دارای ارزش بیشتری هستند ( از نظر ضمیر ناخودآگاه) . این ارزش را چه کسی تعیین می کند ؟
+ نوشته شده در شنبه 24 تیر1385ساعت 15:37 توسط حامد |
تصویــر ذهــنی * این مطلبو تو بخش موفقیت قرار دادم چون شروع یه بحث خیلی مفید هستش * آمریکا سال 1973 دو خانم در بیمارستانی در جنوب کالیفرنیا بستری میشوند ، یکی مبتلا به سرطان خون است و دیگری از سردرد عصبی رنج می برد. بر اثر اشتباه پرستاری که مسوول گرفتن خون از این دو بیمار بود ، لوله آزمایش آنها عوض می شود. صبح روز بعد نتیجه آزمایش آماده بود . دکتر به اتاق خانم مری 43 ساله که واقعا مبتلا به سرطان بود می رود و می گوید : " آزمایش شما منفی است ، میتوانید به خانه بروید . " مری از این خبر بسیار خوشحال میشود و به خانه میرود. دکتر به اتاق مجاور می رود ، رو به خانم الیزابت می کند و میگوید : " با کمال تاسف شما مبتلا به نوعی سرطان کشنده شده اید . به خانه بروید و استراحت کنید مدت زیادی از عمر شما باقی نیست . سعی کنید از این یکی دو ماه آینده زندگیتان لذت ببرید ، البته مرگ دست خداست ." الیزابت به خانه میرود و در انتظار مرگ مینشیند . فکر سرطان همه وجودش را فرا میگیرد . 10 سال بعد ، آمریکا سال 1983 کتابی به نام " اشتباه در آمریکا " به چاپ میرسد و در مقدمه این کتاب موضوع بیماری خانم مری و الیزابت مطرح میشود . الیزابت بعد از 40 روز بر اثر ابتلا به سرطان می میرد و مری پس از 10 سال هنوز هم زنده است. برگرفته از: کتاب همه راز موفقیت اثر احمد حلت صاحب امتیاز و مدیر مسوول مجله موفقیت
+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 23:55 توسط حامد |
اینم بخش دوم از قوانین جهانی موفقیت - قانون ارزش ها - قانون انگیزه - قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه - قانون انتظارات - قانون تمرکز نظر یادتون نره
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
.. تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
..مشخص کردن انگیزه ها .
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .
شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید . ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 16:45 توسط حامد |
ببخشید یکم طولانی شد یک خرابکار ناشناس سخنرانی منتشر نشده ای از آنتونی رابینز در جمع افسران ارشد پلیس دیترویت . در این سخنرانی تونی از وجود خرابکاری ناشناس در زندگی انسانها خبر میدهد. رابینز با اشاره به اینکه افسران پلیس دوره های مبارزه با خرابکاری را دیده اند به آنها میگوید که در مقابل یک خرابکار ناشناس ، آنها نیز مانند مردم عادی ضعیف میشوند . حال این خرابکار کیست ؟![]()

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 10 تیر1385ساعت 22:51 توسط حامد |
تا به حال چند بار برنامه ریزی کرده اید ، چند بار کاری را شروع کرده اید و آنرا نا تمام گذاشته اید؟ اگه میخواید بدونید چرا اینطوری میشه روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 22:23 توسط حامد |
از این به بعد هر چند وقت یکبار تعدادی از قوانین جهانی موفقیت رو براتون مینویسم . این مطالب از کتاب قوانین جهانی موفقیت نوشته برایان تریسی انتخاب شده. امیدوارم بتونید اونارو تو زندگیتون به کار ببرید . نظر یادتون نره. - قانون علت و معلول - قانون ذهن - قانون عینیت یافتن ذهنیات - قانون رابطه ی مستقیم - قانون باور ![]()
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
و آنها را از بین ببرید .
+ نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 1:0 توسط حامد |
دنیا بازتابی از حالات ذهنی شماست. دنیای شما همانگونه است که خودتان هستید. این امر اهمیت زیادی ندارد که چه چیزی در جهان خارج وجود دارد. زیرا تمام محتوای آن ، بازتابی است از اندیشه ها و حالات ذهنی شما . افکار تمایلات و آرزوهای شما دنیایتان را تشکیل میدهند. شما با جهت دادن به افکارتان زندگی و دنیای خود را می سازید و یا آنرا به تباهی می کشید. همانگونه که با نیروی اندیشه ، ضمیر خود را میسازید ، زندگی و شرایط محیطی دنیای خارج شما نیز به همان جهت متمایل می شود و شکل میگیرد. به جرأت میتونم بگم : ما هرچه هستیم نتیجه چیزی است که اندیشیده ایم. بودا میگوید : " کسی که خوشحال است ، بر اندیشه های شادی بخش تکیه کرده ، وآن کس که تیره روز است افکارش کاملا ً تیره بختی است. هرگاه کسی ترسو باشد یا متهور ، جاهل باشد یا عاقل ، متین باشد یا متلاطم ، علت آن را باید در افکار و حالات ضمیر خود جستجو کند ، نه در خارج . " شاید از این گفته عده ای متعجب شوند و بپرسند آیا شرایط جهان خارج تأثیری بر ذهن ما ندارد ؟ خیر اینطور نیست . بلکه شرایط تا جایی میتوانند بر شما تأ ثیر بگذارند که شما اجازه بدهید. برای مثال زمانی که شما گلی را می بینید . اگر فردی منفی باشید و افکارتان همواره بدنبال بدی باشد فقط به خارهای آن گل توجه می کنید .و مطمعنا ً هیچ لذتی از دیدن آن گل نخواهید برد چون شما فقط خار دیده اید . ولی اگر فردی مثبت نگر باشید ، زیبایی های گل را خواهید دید ، در حالی که به خارها نیز توجه میکنید تا دستانتان را زخمی نکند ، ولی خارها دقدقه شما نمی شوند و شما از دیدن گل لذت میبرید. به اعتقاد من قانون عمل و عکس العمل ( قانون سوم نیوتن ) در جهان وجود دارد و بر تمامی ذرات کائنات اعمال میشود . پس اگر عمل شما یا همان تفکر شما منفی باشد صد در صد شما بازتابی منفی از آنرا در زندگیتان خواهید دید و بلعکس.
+ نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 0:7 توسط حامد |
همه چیز در مسیر است !! تا بحال با کودکان به سفر رفته اید ؟ اگر رفته باشید قطعا این جملات را بارها شنیده اید : " کی میرسیم ؟ چقدر مونده؟ و... " اما آیا واقعا همه چیز در مقصد است ؟آیا تمام لذت زندگی دررسیدن به هدف نهفته است ؟ آیا ما هدفی را انتخاب میکنیم و تلاش میکنیم تا به آن برسیم و بعد از رسیدن به آن هدف و بدست آوردنش( که معلوم نیست چقدر طول بکشد ) از زندگی لذت ببریم؟ فکر کنید شما قصد سفر دارید . در تمام لحظات سفر به فکررسیدن هستید و از مناظر و صحنه های اطراف غافل. زمانی که به مقصد میرسید اگر حداکثر استفاده را از زمان ببریدو در مقصد بیشترین لذت را ببرید باز هم چیزی را از دست داده ایدو آن لذت بردن از مناظر و صحنه های در راه است . در حالی که میتوانستید با زندگی در زمان حال و خروج از آینده نامعلوم ، از لحظه لحظه سفرتان لذت ببرید. خداوند در قرآن فرموده : " اِنَ معَ العُسر یُسرا " یعنی همراه هر سختی گشایشی است . میبینید که خداوند نیز از عبارت " مع " استفاده کرده است و نگفته " اِنَ بعد العُسر یُسرا " . و خداوند نیز بر مسیر تاکید کرده است و مسیر را مورد نظر قرار داده . پس قرار نیست شما زمان درازی سختی بکشید و تحمل کنید تا شاید روزی با رسیدن به هدفتان به آرامش برسید . شما میتوانید در لحظه حال زندگی کنید و از بودن در مسیر لذت ببرید. پس بیایید از امروز تصمیم بگیریم که به زمان حال بازگردیم و از لحظه لحظه زندگی لذت ببریم.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 23:30 توسط حامد |