... با دردها و زشتيها و ناكاميها آسودهتر ميتوان " تنها " ماند ، بيهمدرد ، بيغمگسار ، بيدوست . در دردها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است . تقيهي درد زيباترين نمايش ايمان است . به محبت خلوصي ميبخشد كه سخت شيرين است . رنج تلخ است اما هنگامي كه تنها ميكشيم تا دوست را به ياري نخواهيم ، براي او كاري ميكنيم و اين خود دل را شكيبا ميكند ، طعم توفيق ميچشاند . هبوط - دکتر شریعتی
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 19:59 توسط حامد |
آنچه که هستی آنقدر بلند در گوشم فریاد میزند ٬
که آنچه را که میگویی ٬
نمیشنوم .
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 16:31 توسط حامد |
زندگی قانون لیاقت هاست و هر کس به اندازه لیاقت و ظرفیتش بدست میاره
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 10:23 توسط حامد |
آخرين روزهاي سال ِ و همه دارند براي سال جديد آماده ميشن، همه خونه تكوني ميكنند و لباس و وسائل نو ميخرند و خودشون رو براي شروع سال جديد آماده ميكنند.
اما اين موارد همه در دنياي بيرون اتفاق ميافته، فكر نميكنيد كه همه ما به خونه تكوني دروني هم احتياج داريم ؟
چقدر خوبه كه به بهونه سال جديد يه سري به افكار و احساسات و روابطمون بزنيم ، بهتره يه نگاه دقيق به اتفاقات ِ سال گذشته بنداريم و ببينيم كجاي ذهنمون نياز به گردگيري داره، چه چيزهايي رو بايد دور بريزيم و چه چيزهاي جديدي بايد جايگزين اونها كنيم.
بيايد تمام افكار، احساسات و خاطرات بد رو روي يك تكه كاغذ بنويسيم و اون كاغذ رو پاره كنيم و توي سطل زباله بريزيم.
شايد دوستي باعث ناراحتي ما شده، بهتره اون خاطره بد رو دور بريزيم و آرزوي روابط و اتفاقات بهتر رو در سال جديد كنيم.
ممكنه براي يكي از ما اتفاق يدي افتاده باشه، اگر ميتونيم كاري درباره اون اتفاق انجام بديم، اون كار رو انجام بديم؛ در غير اين صورت بهتره اون رو به فراموشي بسپاريم.
عادتهاي بد ِ سال گذشته رو كنار بزاريم و عادتهاي جديدي رو جايگزين اونها كنيم ، به افكار و احساساتمون لباسهاي نو بپوشونيم و آماده شروع سالي جديد با افكار جديد بشيم.
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 12:13 توسط حامد |
If you don't like how things are , change it ! You're not tree اگر از امور آنگونه كه هستند راضي نيستيد ، تغييرشان دهيد ! درخت كه نيستيد !
+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 23:19 توسط حامد |
کسی که هیچگاه خطایی مرتکب نشده ٬ هرگز کار جدیدی را هم شروع نکرده .
انیشتین
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 9:39 توسط حامد |
یه سوالی چند وقته ذهن منو به خودش مشغول کرده . به نظر شما راز یک زندگی سعادتمند چیه ؟
جمله زیر رو کامل کنید و تو بخش نظرات بنویسید ٬ حتما جوابهای جالب رو تو وبلاگ میزارم .
- راز یک زندگی سعادتمند ....
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 22:41 توسط حامد |
" تاريكترين لحظه شب ، لحظه قبل از طلوع آفتاب است ." پ.ن : قبول و اجراي اين جملات خيلي سخته !!!
تا حالا توجه كرديد كه اغلب افراد درست يك قدمي موفقيت ، دست از تلاش برميدارند و درست زماني كه يكم تلاش بيشتر باعث موفقيت ميشه ، كم ميارن و ديگه تلاشي نميكنند . پس بهتره هر وقت كه فكر كرديد كه ديگه موفق نميشيد ، يه قدم ديگه برداريد . اين رو يادتون باشه زماني كه فكر ميكنيد ديگه راهي وجود نداره ، يه راه ديگه هم هست .
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 22:41 توسط حامد |
کسی که چرایی در زندگی دارد ٬ با هر چگونه ای خواهد ساخت . نیچه
+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 15:7 توسط حامد |
اگر چيزهايي رو كه دوست داري به دست نياري ،
مجبور ميشي چيزهايي رو كه به دست آوردي
دوست داشته باشي .
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 22:23 توسط حامد |
مردم اغلب از بی وقتی گله میکنند ولی مشکل اصلی بی هدفی است.
+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 12:54 توسط حامد |
Everybody Knows : Dare To Believe:
Dare to Believe
You can't be all things to all people.
You can't do all things at once.
You can't do all things equally well.
You can't do all things better than everyone else.
Your humanity is showing just like everyone else's.
So :
You have to find out who you are, and be that.
You have to decide what comes first, and do that.
You have to discover your strengths, and use them.
You have to learn not to compete with others,
Because no one else is in the contest of *being you*.
Then :
You will have learned to accept your own uniqueness.
You will have learned to set priorities and make decisions.
You will have learned to live with your limitations.
You will have learned to give yourself the respect that is due.
And you'll be a most vital mortal.
That you are a wonderful, unique person.
That you are a once-in-all-history event.
That it's more than a right, it's your duty, to be who you are.
That life is not a problem to solve, but a gift to cherish.
And you'll be able to stay one up on what used to get you down.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 16:25 توسط حامد |
آنچه بیشتر مردم از آن بی خبرند این است که زندگی دقیقا به ما همان چیزی را میدهد که میخواهیم.
+ نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 12:53 توسط حامد |
کسی که چرایی زندگی را یافته است با هر چگونه ای خواهد ساخت .
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 23:31 توسط حامد |
اگر کاری رو یه نفر تونسته انجام بده پس تو هم میتونی و اگر تا حالا کسی انجامش نداده تو میتونی اولین نفر باشی.
-----------------------------------------------------
پ : پنجشنبه اولین کتاب معرفی میشه
سبز باشید
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 13:0 توسط حامد |
GODISNOWHERE… This is can be read as " GOD IS NO WHERE" Or as "GOD IS NOW HERE " Everything in life depends on how you look at them , always think positive.
+ نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 10:58 توسط حامد |
همواره به خاطر بسپارید :
<< در معادله زندگی آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست >>
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 23:37 توسط حامد |
ببخشید که یکم دیر بروز کردم . مشغول امتحانات بودم الان یکم سرم خلوت تر شده . دو تا مطلب از کتاب مکتوب پائولو کوئیلو انتخاب کردم . امیدوارم خوششتون بیاد. نظر یادتون نره. 1- مریدی نزد استادش رفت و گفت : سالها در جست و جوی روشنیدگی بوده ام. احساس میکنم به آن نزدیک شده ام . باید گام بعدی را بدانم. استاد گفت : زندگی ات را چطور میگذرانی ؟ - هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام ، والدینم کمکم میکنند. اما اینکه فقط موضوع فرعی است. استاد گفت : قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه ، راست به خورشید بنگری . و مرید اطاعت کرد. پس از نیم دقیقه ، استاد از او خواست منظره پیرامونش را توصیف کند . مرید پاسخ داد : نمیبینم . آفتاب چشمهایم را خیره کرده . - انسانی که تنها نور را میجوید و در این راه مسئولیت هایش را وا می گذارد ، هرگز به روشنیدگی نمیرسد . وکسی که چشمهای خود را خیره به خورشید نگه میدارد ، سرانجام کور خواهد شد. واین توضیح استاد بود. 2- مردی در یکی از دره های کوههای پیرن قدم میزد ، که به چوپان پیری برخورد . چوپان او را در غذایش شریک کرد ، و مدت درازی کنار هم نشستند و از زندگی صحبت کردند. مرد میگفت : اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد ، باید بپذیرد که آزاد نیست ، چون خداوند هر گام او را هدایت میکند . در پاسخ ، چوپان او را به دره تنگ و عمیقی برد که در آن پژواک هر صدایی به وضوح شنیده میشد . گفت: زندگی این دیواره هاست ، و سرنوشت فریادی است که هر یک از ما میکشد . آن چه انجام میدهیم ، تا قلب خداوند بالا میرود ، و به همان شکل به طرف ما بر میگردد. اعمال خدا ، به سان پژواک کردار ماست. همانطور که مولانا میفرماید: این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 16:12 توسط حامد |
... من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است! نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه . چه کسی پشت درختان است ! هیچ . ظهر تابستان است . سایه ها میدانند که چه تابستانی است. سایه هایی بی لک، گوشه ای روشن و پاک کودکان احساس ! جای بازی اینجاست . زندگی خالی نیست : مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست زندگی باید کرد. در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه . دورها آوایی است ، که مرا میخواند. استاد بزرگ شعر نو " سهراب سپهری"
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 23:25 توسط حامد |